پروژه های دانشگاهی - صفحه 7 از 274 - پروژه پایانی

تکذیب خبر ممنوعیت بستنی‌خوردن زنان!-پروژه های دانشگاهی

در روزهای اخیر در فضای مجازی خبری جعلی درباره ممنوعیت بستنی خوردن در فضای عمومی منتشر شده بود؛ شایعه‌ای که از همان ابتدا خنده‌دار به نظر می‌رسید اما برخی کاربران را به اشتباه انداخت!

پایان فیلمبرداری «مرده‌خور» با بازی احمد مهرانفر-پروژه های دانشگاهی

به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، صادق صادق دقیقی کارگردان سینما درباره آخرین وضعیت تولید «مرده خور»، گفت: فیلمبرداری این اثر به پایان رسید و مراحل فنی آن آغاز شده است.

سام درخشانی، احمد مهرانفر، لادن مستوفی، لیندا کیانی، سیمون سیمونیان، فرهانه سبحانی، پرهام دلدار، ونوس کانلی، جواد فولادی و جمشید هاشم پور بازیگران این اثر هستند.

گفتنی است عوامل سازنده این فیلم عبارتند از کارگردان: صادق صادق دقیقی، تهیه‌کننده: پروانه مرزبان، فیلمبردار: پیمان عباس زاده، تدوین: کاوه ایمانی، صدابردار: مسیح سراج، طراح صحنه و لباس: امیر عباس دهقانی، جلوه‌های ویژه: کامیار شفیع پور، دستیار اول کارگردان: امیرحسین غفاری، برنامه ریز: حمید روشن، گریمور: سید علی عسگری، مشاور لهجه: اقلیما سقیری، مدیر تولید: پرهام دلدار، سرمایه‌گذاران پروانه مرزبان و عباس فولاد پور، منشی صحنه: داریوش اسقایی.

امکان اخذ مالیات روزانه ۱۰۰ میلیون یوروی برای حمل‌ونقل عمومی-پروژه های دانشگاهی

محسن هاشمی رئیس شورای اسلامی شهر تهران در گفت‌‌‌‌و‌گو با فارس‌ درباره سرنوشت موضوع شهرهای ریل‌پایه و برنامه دولت برای اتصال قطار‌های حومه‌ای به مترو در پایتخت، اظهار داشت: در اطراف کلان‌شهرها، شهرهای اقماری زیادی وجود دارد و تردد از شهرهای اقماری به کلان‌شهرها‌ روز به روز در حال افزایش است.

* گرانی کلان‌شهرها و مهاجرت مردم به شهرهای اقماری

رئیس شورای اسلامی شهر تهران بیان کرد: به هر حال با گران شدن کلان‌شهر‌ها به عنوان شهرهای ما‌در، شهرهای اقماری در واقع به خوابگاه تبدیل می‌شود و سرویس‌های اصلی هم در شهر ما‌در ‌زاده می‌شوند.

* ورود به کلان‌شهرها باید با حمل و نقل عمومی باشد

وی افزود: در دنیا در حوزه ریلی، موضوع «مترو‌اتصال‌ها» به شهرهای اقماری مطرح است ‌و ما هم باید این سیاست را در ایران عملیاتی کنیم؛ در آخرین نقشه که برای مترو تهران کشیدیم، همین موضوع را مدنظر قرار دادیم و غیر از ۸ خط مترو ۴ خط مترو اتصال داریم که اینها باید به شهرهای اقماری اطراف تهران متصل شود، بخشی از اینها روی خطوط فعلی راه‌آهن حرکت می‌کند و بخشی هم باید خطوط آن ساخته شود، اما یکی از روش‌های اصولی مهمی که اجازه ندهیم خودروهای شهرهای اقماری وارد کلان‌شهرها شود، همین موضوع توسعه خطوط ریلی حومه‌ای است.
 
* تشویق مردم به عدم استفاده از خو‌درو شخصی با توسعه قطارهای حومه‌ای پرسرعت
 
رئیس شورای اسلامی شهر تهران بیان کرد: ‌روزانه حدود ۷۵‌۰ هزار سفر از شهرهای اقماری به کلان‌شهر تهران و ‌همچنین روزانه 200 تا 300 هزار سفر از شهرهای اقماری به کلان‌شهرهای دیگر کشور انجام می‌شود که همین امر موجب افزایش آلودگی هوا و افزایش ترافیک در کلان‌شهرها و رشد مصرف سوخت در کشور شده است.
 
هاشمی ادامه داد: اگر بخواهیم از طریق ایجاد موانع ترافیکی و‌ پولی، مانع ورود خودروها به‌ کلانشهرها انجام می‌شود، این خود نوعی سدمعبر محسوب می‌شود و حرام است در حالی که می‌توان موانعی ایجاد کرد که مردم خود ‌علاقه مند باشند آن را پیاده کنند، بنابراین بهترین روش، تکمیل سیستم ریلی پرسرعت با تعداد قطار زیاد در زمان‌های پیک سفر است.

* امکان اخذ مالیات روزانه 100 میلیون یوروی برای حمل و نقل عمومی 

وی بیان کرد: پیگیری توسعه قطارهای حومه‌ای ‌از سوی وزارت راه و شهرسازی و وزارت کشور دنبال می‌شود اما به کندی پیش می‌رود.

رئیس شورای اسلامی شهر تهران ادامه داد: ‌این صنعت در حوزه خط، تکنولوژی و ناوگان در کشور بومی شده است و اگر «ریالِ» خوب در آن تزریق شود، توسعه آن تسریع می‌شود.

‌وی درباره روش‌های تأمین مالی توسعه قطار‌های حومه‌ای بیان کرد: در دنیا هزینه اینگونه پروژه‌ها را از طریق بستن مالیات بر سوخت تأمین می‌کنند،  در اروپا قیمت واقعی سوخت ۵۰ سنت است، اما با قیمت 1.5 یورو به مردم ارائه می‌شود که از این رقم یک یورو بابت مالیات اخذ می‌شود.

هاشمی ادامه داد: این مالیات برای اختصاص به حمل و نقل عمومی و ریلی است، حال اگر بخواهیم در کشور هم چنین مالیاتی بر سوخت ببندیم و آن را به توسعه ریلی اختصاص دهیم، با در نظر گرفتن مصرف روزانه حدود ۱۰۰ میلیون لیتر بنزین در کشور، در واقع باید روزی حدود یک‌صد میلیون دلار یا یورو برای حمل و نقل عمومی اختصاص یابد.

* دولت بابت کاهش مصرف سوخت یک سنت هم تاکنون به مترو نداده است‌

رئیس شورای اسلامی شهر تهران در پاسخ به این سؤال که آیا رقمی از محل بند‌ «ق» تبصره بودجه دریافت کرده‌اید؟ توضیح داد: روش بند «ق» اینگونه بود که اول راستی‌آزمایی در مورد میزان کاهش مصرف سوخت انجام می‌شد و سپس این ما به تفاوت مصرف، پرداخت می‌شد.

هاشمی ادامه داد: ‌زمانی که من در مترو بودم‌، به شرکت بهینه‌سازی مصرف سوخت که آقا مهدی (مهدی هاشمی، برادر محسن هاشمی) هم آنجا بود، رفتم و توافق‌نامه امضا کردیم که برای هر سفر ۲۵ سنت به مترو بدهند، قرار بر این شد ‌که اینها بیایند راستی‌آزمایی کنند و سپس پول ما به تفاوت مصرف سوخت را ‌به ما بدهند اما این رقم به ۱۰ سنت کاهش یافت، با این حال تاکنون ریل تهران ۷ میلیارد سفر انجام داده است، اما یک سنت هم دریافت نکرده است.

وی ادامه داد: حتی در مورد بند «ق»‌ هم با دولت قرارداد بستیم که آقایان گفتند اجازه دهید واگن‌هایتان بیاید سپس در مورد میزان کاهش مصرف سوخت و جابه‌جایی مسافر راستی‌آزمایی می‌کنیم تا مشخص شود ‌چه میزان مصرف سوخت کاهش یافته است و سپس مابه‌تفاوت را پرداخت می‌کنیم اما خبری نشد.

رئیس شورای اسلامی شهر تهران تأکید کرد: ادعای ما بابت طلب مترو از دولت، به خاطر  انجام 7 میلیارد سفری است که توسط مترو انجام شده است و هیچ رقمی دریافت نکرده‌ایم؛ ‌این رقم حدود ۷۰۰ میلیون دلار  است که اگر پرداخت شود، ‌یارانه مترو را به صورت کامل پوشش می‌دهد و ‌بدهی‌های ما را تسویه می‌کند.

رکورد هر ساله «بزرگترین» کیک جهان اسلام چه دستاوردی برایمان دارد؟!-پروژه های دانشگاهی

مهر نوشت: عبارت «بزرگترین کیک جهان اسلام» را در جستجوگر گوشی‌تان تایپ کنید و نتیجه را ببنید؛ با ده‌ها لینک خبری در رسانه‌های ایرانی مواجه می‌شوید که همراه با عکس و فیلم و گزارش‌های متنی و تصویری مختلف در سال‌های متمادی پدیده‌ای شگفت‌انگیز را «ترند» کرده‌اند. لااقل از سال ۱۳۹۰ به این سو یعنی از ۸ سال قبل تاکنون می‌توانید اخبار و گزارش‌های این پدیده را در ایام میلام امام رضا (ع) رصد کنید؛ به طوری که گویی چنین سنتی همزمان با میلاد امام هشتم در ایران به یک سنت تبدیل شده است.

مثلاً در سال ۹۰ کیکی با طول بیش از ۶۰ متر و عرض بیش از ۵ متر رکورد «بزرگترن کیک جهان اسلام» را با نام خود ثبت کرد. یا در سال ۹۴ بزرگترین کیک جهان اسلام که با همکاری ۳۰ قناد از سراسر کشور ساخته شده بیش از ۸ تن وزن و ۳۰۰ متر طول داشته است. باز در سال ۹۵ کیکی تقریباً با همان وزن سال قبلش، ولی این‌بار با طول ۸۸۸ متر ساخته شده تا سه بار عدد هشت در آن تکرار شده باشد تا میلاد امام هشتم را القا کند. در این میانه هم البته به طور همزمان کیکهای متعددی توسط نهادهای مختلف دولتی و مردمی و… ساخته شده و هر کدام هم کیک خود را «بزرگترین کیک جهان اسلام» نامیده است. اما نکته جالب توجه این است که در همه این اخبار و گزارش‌ها، تیتر و کلیدواژه اصلی همین «بزرگترین کیک جهان اسلام» است و این به معنای آن است که هر سال مسئولان و نهادهای متولی امور مذهبی و فرهنگی و اجتماعی و هنری و… با رصد گزارش‌ها و آمارهای سالهای قبل، تصمیم گرفته‌اند در سال جاری فلان مقدار بیشتر شکر و آرد و خامه و شکلات و افزودنی‌های مجاز خوراکی و… تهیه کنند تا بتوانند رکورد سال قبل را شکسته و خود را به عنوان رکوردار سازنده جدیدترین «بزرگترین کیک جهان اسلام» مطرح کنند!

اگرچه قضیه به طرز عجیبی طنزآمیز است، اما کمی دقت در اتفاقی که در حال رخ دادن است، وجوه تراژیک قصه را هم رو می‌کند. تصور کنید که نهادها و سازمان‌های مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و… متولیان اصلی پخت بزرگترین کیک‌های بخش مهمی از جهان شوند و برای نیل به این افتخار با هم رقابت کنند.! اولین سوالی که به ذهن می‌آید شاید این باشد که آیا در سازمان‌ها و مراکز مذهبی و فرهنگی و اجتماعی و… در ایران ردیف بودجه‌ای برای پخت کیک تعریف شده است؟ این سوال از آنجا مهم است که بدانیم مسئولیت چنین نهادهایی اولاً و بالذات تعریف و تعیین سیاست‌ها و برنامه‌های فرهنگی‌ای است که کیفیت فرهنگی جامعه را بهبود ببخشد، و نیاز به گفتن ندارد که در هیچ کجای تاریخ و جغرافیای این جهان پخت و تزیین و توزیع کیک، هر چقدر هم عریض و طویل باشد، و هر قدر هم چنین کیکی، کیک تولد والاترین و ارجمندترین انسانها باشد و با نیات به‌غایت مقدس هم پخته و توزیع شده باشد، چنین کارکردی نخواهد داشت.

پاسخ از پیش مقدری که در معمولاً در آستین‌ها پنهان است این خواهد بود که این اقدامات با نذر و نذورات مردمی صورت می‌گیرد! بسیار خوب، پس اسم نهادهای متولی، در این اخبار و گزارش‌ها اگر «به‌نام‌زدن» فعالیت‌های کاملاً خودجوش مردمی نیست پس چیست؟

بیایید به اخباری که از حدود ۵ روز پیش رسانه‌های ایران را درنوردیده، نگاهی کنیم: «توزیع بزرگترین کیک جهان اسلام به وزن ۱۵ تن در تهران»!

طول این کیک که امسال «بزرگترین…» است، حدود ۱۳۰۰ متر و عرض آن یک متر است و قرار است امروز همزمان با میلاد امام هشتم و طی مراسم جشن بزرگ ولایت بین مردم توزیع شود. متولیان این اقدام هم در نوع خود جالب توجه‌اند؛ در خبری که روابط عمومی نهاد برگزار کننده برای اهالی رسانه ارسال کرده، اینطور نوشته شده است: «همزمان با دهه کرامت و به مناسبت میلاد علی بن موسی الرضا (ع) بزرگترین کیک جهان اسلام به همت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهارن و با مشارکت نیروی انتظامی یکشنبه ۲۳ تیر در پارک چیتگر و کنار دریاچه شهدای خلیج فارس بین مردم توزیع می‌شود». این خبر در ادامه به اطلاع مخاطبانش می‌رساند که «بعد از اجرای برنامه صحنه‌ای شاد و مفرح، ساعت ۱۹ مراسم برش و توزیع بزرگترین کیک جهان اسلام آغاز می‌شود».

اگر از ابتذال نهفته در موقعیتی که توصیف شد بگذریم، آنچه وجه تراژیک قضیه را بیش از هر چیزی برملا می‌کند، تسلط بی‌چون و چرای ابعاد کمّی و فرمال بر عموم فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی سازمان‌ها و نهادها است؛ پدیده‌ای که نوعی از تهی بودن از بودن را نشان می‌دهد، از جدی‌ترین امور جدیت‌زدایی می‌کند و راه را برای نوعی تفاخرجویی لوس از رهگذر نیل به «ترین» ها هموار می‌سازد. در راستای چنین فهمی از قضایاست که اهداف همه سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها در کشور به اموری مطلقاً کمّی، نظیر «جذب حداکثری» مخاطبان / آرای مردمی / کلیک‌ها / لایک‌ها / ویوها / سیاهی‌لشگرهای اینجا و آنجا، آن هم به هر قیمتی معطوف شده و زمینه حضور و جولان چهره‌ها و نمادهای محبوبیت و جذابیت کاذب فراهم می‌شود.

بر این مبنا پدیده «بزرگترین کیک جهان اسلام» و تبلیغ آن در رسانه‌ها را باید متناظر با فرهنگی عمومی «جذابیت‌پرستی» تهی از محتوا و فرمالی فهم کرد که در آن سلبیرتی‌های جذاب و محبوب و شیک‌پوش روزگار ما، بدل به صاحب‌نظران امور فرهنگی و سیاسی می‌شوند؛ کسانی که به هر حال می‌توانند نیاز مبرم مسئولان و نهادهای ما را به تعداد مخاطب، رای، کلیک، و ویو و… پاسخ دهند. دقیقاً به خاطر همین نیاز به «ترین» بودن و رکورددار شدن است که ما در یک شرایط بی‌رقیب، هر ساله رکورد «بزرگترین» کیک جهان اسلام را مال خود می‌کنیم. این تشنگی و شهوت طلب امر کمی و «ترین» شدن و رکورد شکست‌های عددی و نمایشی در زمینه و بسترهایی که شدیداً نیازمند کنش کیفی و محتوایی است، در حالی رخ می‌دهد که در زیرلایه‌های زندگی شهری و فرهنگ عمومی ایرانیان روز به روز رکوردهایی جابه‌جا می‎شوند که از عاری شدن حیات از هرگونه معنا، بدویت مدرن و اتمیزاسیونی خشونت‌بار خبر می‌دهد.

جامعه‌ای که در کنار رکودرشکنی هرساله در پخت و توزیع «بزرگترین کیک جهان اسلام»، رکوردار بیشترین بیشترین شتاب رشد فلاکت در دو سال گذشته در جهان اسلام، بیشترین شتاب کاهش ارزش پول ملی طی یک سال گذشته در جهان اسلام، بیشترین شتاب رشد فرار مغزها و مهاجرتها و… است. یا مثلاً جامعه تهرانی را در نظر بگیرید که حین رشد سرسام‌آور حاشیه‌نشینی و ازدیاد فقر، در حال رکوردشکنی در ساخت و رونمایی از ایران‌مال‌ها و اطلس‌مال‌ها و تهران‌مال‌ها و مگامال‌های چه و چه است؛ شهری که به یکی از بزرگترین واردکنندگان خودروهای لوکس خارجی بدل شد و همانطور که رسانه‌ها نوشتند در آن به کرات با پدیده واردات «کاسه توالت طلا» و «پستانک طلا» و… از خارج و عطش مشتریانش برای استفاده از آنها مواجه بودیم. شهری که در یک‌سوی آن بستنی و هات‌داگ با پودر طلا سرو می‌شود تا نمایش تفاخرآمیز به بیشترین حدش برسد و در سوی دیگرش عده‌ای گرسنه در گورها یا در بهترین وضعیت در پارکها و روی کارتن‌ها می‌خوابند. این عطش کمیت‌گرایانه عقل ابزاری است که در مسیر جذب سود حداکثری مطلقاً سیری ندارد و به تولید و بازتولید فقر و فلاکت از رهگذر شکل دادن به پدیده‌هایی چون ابرپولدارهای نوکیسه و بدویت بزرک‌شده رسیده است.

در این وضعیت، وقتی همه در حال رکورد زدن هستند، چرا نهاد فرهنگی‌ای چون سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران با مشارکت نیروی انتظامی رکورد نزند. وقتی سراسر حیات جمعی ما قافیه را به هرگونه «فرم عددی» و «ترند کمّی» باخته است، چرا ما به هر قیمتی «بزرگترین» کیک جهان اسلام را نسازیم و با یک استقبال خوب مردمی، پس از اجرای نمایش صحنه‌ای شاد و مفرح، مراسم برش و توزیعش را برگزار نکنیم؟

«جان لوکاره» ما کجاست؟-پروژه های دانشگاهی

محمد صرفی طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت: سریال گاندو را می‌توان یکی از جنجالی‌ترین سریال‌های تاریخ صدا و سیما دانست. حجم و کیفیت واکنش‌ها و جنجال‌های مرتبط با این سریال غیرمنتظره نبود، تا جایی که پای آن به جلسه هیئت دولت نیز کشیده شد و واعظی رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور پس از این جلسه و در جمع خبرنگاران بطور مفصل سریال را نواخت. وزارت امور خارجه، مشاور رئیس‌جمهور، سخنگوی دولت و برخی نمایندگان مجلس نیز در این زمینه اظهار نظر کرده و گاندو را نواختند. به قول ظریفی، آن قدر که این دوستان وقت و انرژی برای تهدید صدا و سیما و تخطئه و حمله به این سریال گذاشتند اگر صرف ماموریت‌های خود و حل مشکلات مردم کرده بودند، قیمت این روزهای سیب زمینی، مردم را سرخ نمی‌کرد.

ورود صدا و سیما به چنین عرصه‌ای را باید به فال نیک گرفت و امیدوار بود که جنجال‌ها و خط و نشان‌ها این سازمان را منفعل نکرده و گاندو را به اولین و آخرین تولید هنری در این عرصه تبدیل نکند. برای یک هنرمند و تولیدکنندگان و دست‌اندرکاران یک محصول هنری، هیچ جایزه و تقدیری بهتر از استقبال مردمی نیست و از این منظر می‌توان گفت سازندگان گاندو مزد زحمت خود را دریافت کرده‌اند. این نکته نیز قابل ذکر است که بخش قابل توجهی از بیشتر دیده شدن سریال، مدیون همین جنجال و حملات مخالفان آن است.

گاندو چند نکته را آشکار کرد؛ نخست آنکه برخلاف آنچه برخی می‌گویند صدا و سیما بی‌مخاطب و حتی کم مخاطب نیست که اگر چنین بود، چه نیازی به این همه سر و صدا و حمله به یک سریال! ورد زبان عده‌ای در داخل و خارج این است که صدا و سیما دیگر مخاطب و اثرگذاری ندارد و در رقابت با حریفان خود –فضای مجازی، شبکه‌های ماهواره‌ای، شبکه‌های اجتماعی و…- قافیه را باخته است اما همین عده، روزانه تمام شبکه‌ها را رصد کرده و از کوچک‌ترین حرف و حرکتی نمی‌گذرند.

نکته دوم آنکه راه جذب مخاطب سریال‌های تلویزیونی فقط مضامین طنز و یا عشق‌های آبکی نیست. می‌توان سریالی کاملاً جدی با مضمون سیاسی و امنیتی نیز ساخت و مخاطبین بسیاری را جذب کرد. گاندو از این منظر یک شروع و خط‌شکنی محسوب می‌شود. شروعی که نتیجه مثبت آن نشان داد جای چنین ژانری تا کنون در تلویزیون چقدر خالی بوده است. ایران در چهل سال گذشته، به اندازه چند صد سال ماجرا و فراز و نشیب داشته است؛ از صدها ترور سال‌های نخست انقلاب گرفته تا چندین و چند طرح کودتا و جنگ‌های خیابانی و شهری، جنگی هشت ساله، ده‌ها پرونده امنیتی و… سؤال اساسی این است هنرمندان کشور چقدر به این مسائل و موضوعات پرداخته‌اند؟ جای این پرونده‌ها در قاب تلویزیون و پرده سینما کجاست؟ اگر از موضوع دفاع مقدس بگذریم که در آنهم، عظمت ماجرا با کمیت و کیفیت تولیدات به هیچ عنوان قابل مقایسه نیست، در سایر زمینه‌ها جز چند اثر انگشت‌شمار، می‌توان گفت تقریباً کاری انجام نشده است.
البته نباید بی‌انصافی بخرج داد و همه تقصیر و کم‌کاری را به گردن اهالی هنر انداخت. ماهیت موضوعات امنیتی و سیاسی به گونه‌ای است که برای روایت آنها به زبان هنر، در ابتدا باید مسئولان امر دیدگاه دقیق و وسیعی نسبت به جایگاه هنر داشته باشند و بدانند که هنر یکی از ابزار قدرت و از قضا یکی از قدرتمندترین و اثرگذارترین ابزارهاست. شاید روزگاری پرونده‌های امنیتی باید برای همیشه در پستوها و صندوق‌ها چهار قفله می‌شدند و اقتدار در محرمانه نگه داشتن آنها بود اما امروز که دنیا درگیر «جنگ روایت‌ها»ست، تعریف اقتدار نیز متفاوت از گذشته است. اینجاست که پای مباحث راهبردی و دقیقی مانند قدرت نرم و جنگ نرم به میان کشیده می‌شود و دشمن نیز بشدت نسبت به آن حساس است.

دیدار مفصل و سه ساعته سال گذشته رهبر انقلاب با جمعی از برنامه‌سازان تلویزیون (24 آبان 1397) نشانگر اهمیت این میدان است. ایشان در مرقومه‌ای که پس از این دیدار منتشر شد، خطاب به هنرمندان تاکید کردند «جنگ نرم همه‌جانبه‌ دشمن، امروز قابل انکار نیست» و «جایگاه فیلم و سریال در این میان بسیار برجسته است». آن قدر که سینما و تلویزیون بخصوص در نیم قرن اخیر به اهداف استکباری آمریکا در دنیا خدمت کرده‌اند، پنتاگون و بمب‌های کوچک و بزرگ آن نکرده‌اند. اما وقتی نوبت به سایر کشورها می‌رسد و قرار است پاسخی هرچند کوچک و اندک به این حجم از بمباران هنری بدهند، ناگهان تئوری «هنر برای هنر» قد علم می‌کند و مرثیه سر می‌دهند و‌گریبان چاک می‌کنند که نباید ساحت هنر را به قدرت و سیاست آلود!

اینها همان‌هایی هستند که دانسته و یا ندانسته جنگ نرم را زیر سؤال برده و انکار می‌کنند و همانطور که رهبر انقلاب نیز با تیزبینی ‌اشاره کردند، «این (انکار) خود نیز بخشی از جنگ نرم است.» جماعتی که کعبه آمالشان هالیوود است اما براحتی چشم خود را به روی واقعیت‌های عریان آن می‌بندند و طوطی‌وار شعارهای آن را تکرار می‌کنند. «چیس براندون» مامور کهنه‌کار و عملیاتی سازمان سیا سال‌های متمادی آدم این سازمان در هالیوود بود و فیلم‌های معروف بسیاری با هدایت و مشاوره وی ساخته شد که از جمله می‌توان به فیلم‌هایی مانند چوپان خوب، هویت بورن، ماموریت غیرممکن2، دشمن ملت، مترجم، کمپانی بد و…‌اشاره کرد. براندون تا سال 2007 در این سمت بود. اوایل این سال در جلسه‌ای با حضور چند تن از مدیران ارشد سیا و دست‌اندرکاران و تولیدکنندگان اصلی هالیوود، «پل باری» از سوی سیا به عنوان جایگزین براندون معرفی شد. فیلم‌هایی مثل یک مشت دروغ، میهن، سی دقیقه نیمه شب(درباره ترور بن لادن) و آرگو از جمله محصولات هالییود با همکاری پل باری است.

آرگو محصول سال 2012 درباره ایران و با تمرکز بر ماجرای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و فرار عده‌ای از کارکنان سفارت از ایران بود که علیرغم همه ضعف‌های محتوایی و القائات سیاسی و نادرست، جوایز زیادی به آن اعطا شد و میشل اوباما –بانوی اول وقت کاخ سفید- با دست خود جایزه بهترین فیلم اسکار را به آن اعطا کرد. نکته قابل تامل و بسیار مهم آنکه بسیاری از این فیلم‌ها (از جمله آرگو) فیلمنامه‌هایی اقتباسی دارند.

هرکسی این را می‌داند که اساس و پایه هر فیلم موفقی فیلمنامه خوب و قوی است و فیلمنامه قوی ریشه در ادبیات داستانی، بخصوص رمان دارد. به تازگی بیانات رهبر انقلاب در سال 96 پس از بازدید از نمایشگاه «حماسه گوهرشاد» منتشر شد. نکته جالب و قابل تامل آنکه ایشان در همان ابتدای دیدار و اولین جمله پس از تشکر از دست‌اندرکاران نمایشگاه، دست روی نقطه‌ای بسیار کلیدی گذاشته و می‌فرمایند: «این خیلی مایه‌ تأسف است که حادثه‌ مسجد گوهرشاد با این عظمت و با این اهمیت هیچ انعکاسی در تاریخ ما، در ادبیات ما، و در کتابهای رمان ما نداشته باشد.»

اگر کار سینمایی و تلویزیونی در زمینه پرونده‌های جذاب و انبوه امنیتی و سیاسی چهل سال اخیر اندک و انگشت‌شمار است، تولید رمان و ادبیات در این حوزه تقریباً صفر است. کار مکتوب پرزحمت و زمان‌بر است. زحمت زیاد دارد و سر و صدای اندک. مانند کاشت هسته‌ای در دل خاک است که تا به بار بنشیند زمان زیادی می‌برد و شاید میوه‌اش را دیگران بخورند و آن‌که می‌کارد حتی ثمری نبیند. فیلم و سریال میوه‌های درخت ادبیات و رمان هستند. می‌توان میوه‌ای را در گلخانه و با سرعتی چند برابر رشد طبیعی تولید کرد اما محصول گلخانه‌ای هرگز ماندگار و طعم میوه درختی که آفتاب خورده و پای آن عرق ریخته شده را نمی‌دهد.

پرونده‌های پیچیده و افتخارآمیز سیاسی و امنیتی در جمهوری اسلامی کم نیستند. پرونده‌هایی که از قضا بار دراماتیک بسیار بالایی نیز دارند اما دریغ از یک کار کوتاه و چند ده صفحه‌ای در مورد آنها. ما « عبدالمالک‌ریگی» را در آسمان زنده و سالم شکار کردیم و یک کتابچه هم درباره‌اش نداریم و آمریکایی‌ها شبانه به ابیت آباد یورش بردند و بن لادن را کشتند و تا کنون ده‌ها کتاب در این خصوص منتشر کرده‌اند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

در خبرها آمده است که سازندگان گاندو می‌خواهند سراغ سایر پرونده‌ها نیز بروند. خوب است و دست مریزاد اما متولیان امر باید بدانند که راه تولیدات فاخر، جذاب و ماندگار تصویری از زمین ادبیات می‌گذرد. جان لوکاره نویسنده مشهور انگلیسی یکی از جاسوسی‌نویسان مشهور و بزرگ دنیاست که فیلم‌های متعدد و معروفی با اقتباس از داستان‌های وی ساخته شده است. او که خود سابقه کار در سرویس امنیتی و جاسوسی انگلیس را دارد، شخصیت جورج اسمایلی یکی از معروف‌ترین شخصیت‌های ادبی و سینمایی در دنیای جاسوسی را خلق کرد. در روزگار «جنگ روایت‌ها» باید پرسید جان لوکاره ما کجاست؟

افزایش تعداد زائران با حذف ویزای اربعین-پروژه های دانشگاهی

به گزارش فارس، انوشیروان محسنی بندپی استاندار تهران، در نشست مشترک سفیر عراق و استاندار تهران، اظهار کرد: آمادگی کامل داریم تا سطح روابط تجاری به کشور عراق را در همه زمینه ها ارتقا ببخشیم. 

وی افزود: استان تهران بیشترین فارغ التحصیل رشته های فنی و مهندسی را  دارد و می تواند از این ظرفیت در کشور عراق استفاده کنیم.  

استاندار تهران تصریح کرد: استان تهران همچنین آمادگی لازم برای مشارکت در زمینه ساخت مسکن را در کشور عراق دارد. 

وی بیان کرد: انتخاب سفیر جدید عراق در ایران که سابقه کار در کشورهای اروپایی را دارد نشان از اهمیت راهبردی دو کشور ایران و عراق دارد. 

بندپی اظهار کرد: امیدوارم در شرایط حساس کنونی بیش از گذشته  شاهد ارتقای سطح روابط در زمینه های مختلف بین دو کشور باشیم. 

وی افزود: هدف اصلی از برگزاری این نشست اتخاذ تمهیدات لازم در خصوص برگزاری هر چه  باشکوه تر  مراسم اربعین است. اربعین نماد وحدت و همدلی بین مردم  مسلمان دنیا  است. 

استاندار تهران تصریح کرد: آمادگی کامل داریم تا در زمینه های اقتصادی و جذب سرمایه گذاری خارجی با هماهنگی اتاق بازرگانی و شرکت شهرک های صنعتی اقدام کنیم. 

بندپی اظهار کرد: امسال با حذف ویزای اربعین از سوی کشور عراق پیش بینی می شود که حجم زیادی از زائرین ایرانی برای پیاده روی اربعین اقدام کنند.

لیست حقوق کارکنان رادیو در تیرماه ۱۳۲۴؛ از دلکش و بنان تا شهنازی و خالقی-پروژه های دانشگاهی

آفتاب‌‌نیوز :

در این تصویر که با عنوان «لیست حقوق کارکنان رادیو، تیرماه۱۳۲۴» در فضای مجازی منتشر شده است، اسامی بزرگی چون دلکش، غلامحسین بنان، علینقی وزیری، عبدالحسین شهنازی، مرتضی محجوبی، روح‌الله خالقی، عبدالعلی وزیری و … به چشم می‌خورد و امضای این اساتید موسیقی را هم می‌توان پای رقم حقوقشان دید.

لیست حقوق کارکنان رادیو در تیرماه ۱۳۲۴؛ از دلکش و بنان تا شهنازی و خالقی

ماجرای فروش کالباس خوک در مشهد-پروژه های دانشگاهی

به گزارش فارس، طی روزها گذشته سالاد الویه‌ و کالباس مشکوک روانه فروشگاه‌های مشهد شد، محصولات غذایی که روی آن‌ها به زبان‌های عربی و انگلیسی عبارت تولید شده با گوشت «خوک» درج شده بود.

این محصولات توسط یک شرکت تولید کننده مواد غذایی روانه بازارهای مشهد شده بود.اما چند روز پس از اعتراض‌های شهروندان در خصوص فروش این محصولات، این شرکت در اطلاعیه‌ای اعلام کرد عبارت مورد نظر در چاپخانه به اشتباه بر روی محصول درج شده است و محصول فوق از لحاظ بهداشتی هیچ‌ مشکلی نداشته و تخلفی از سوی شرکت تولید کننده صورت نگرفته است.

در اطلاعیه این شرکت تولیدکننده مواد غذایی آمده است: «احتراماً با توجه به شکایات واصله در خصوص لیبل محصول سالاد الویه کالباس این شرکت که اشتباهاً در چاپخانه عبارت عربی و انگلیسی مربوط به گوشت خوک درج شده است و تعداد ۳ هزار و ۸۰۰ عدد کاور مربوطه توسط کارشناسان سازمان غذا و دارو طی بازرسی در محل کارخانه توقیف شده است.

این شرکت متعهد می‌شود طی فراخوانی تمام اجناس تولید شده با کاور مربوطه را که به مشهد ارسال کرده است در اسرع وقت به شرکت عودت کند.»

کیانوش جهانپور مدیر روابط عمومی وزارت بهداشت در این خصوص توضیح داد: طی بازرسی‌های صورت گرفته از محصولات این شرکت هیچ‌گونه گوشت خوکی در محصولات آن به کار نرفته است و فقط اشتباه تایپی در این موضوع اتفاق افتاده است.

وی با بیان اینکه بازرسان سازمان غذا و دارو 3800 لیبل را از این شرکت توقیف کرده‌اند گفت: سایر محصولات نیز توسط شرکت جمع‌آوری شده و این موضوع به دلیل بی‌دقتی مسؤولان شرکت صورت گرفته است.

«سرمایه اجتماعی» با توییت بازی مسوولان بدست نمی آید!-پروژه های دانشگاهی

«سرمایه اجتماعی» با توییت بازی مسوولان بدست نمی آید!

خوب گوش کنید؛ امام رضا جواب سلام همه را می دهد!-پروژه های دانشگاهی

برای بچه های هم دوره ما، مشهد مساوی بود با سوغاتی های رنگارنگ، از تفنگ آب پاش و فرفره های چوبی و پلاستیکی گرفته تا آب نبات های پیچی دورنگ سفید و قهوه ای که فرق چندانی با شکر خام نداشتند، اما تبرک به ضریح امام رضا انگار طعم دیگری بهشان داده بود!
‌مشهد رفتن سخت بود و آدابی برای خودش داشت. نشانه غیر قابل انکارش هم عکسهای بزرگ روی دیوار خانه ها بود که زائران امام رضا از بزرگ و کوچک، دست به سینه مقابل نقاشی حرم ایستاده بودند و با نگاه رمزآلودی بر عالم و آدم فخر می فروختند که زیارت غریب الغربا نصیبشان شده است.

‌اول زیارتی که به یاد دارم، شاید هفت ساله بودم. همراه پدربزرگ و مادربزرگم و قاطی دهها پیرزن و پیرمرد محله مان، سوار یک اتوبوس قراضه شدیم و دسته جمعی عازم مشهد شدیم. پدربزرگ که عاقله مردی بود مومن، چیزهایی از امام رضا و مهربانی اش برایم گفته بود. اما من غرق زیبایی و نورانیت حرم شده بودم و شکست نورها و تصاویر در آینه های سه گوش و چهار گوش دیوارها و سقف ها، هوش از سرم پرانده بود، آنقدر که یادم رفته بود آمده ام شفای پادردهای شبانه ام را از امام رضا بگیرم! حتی یادم رفته بود که از امام رضا بخواهم کاری بکند صدام بمیرد و جنگ تمام شود! خسته شده بودم از صدای آژیر وضعیت قرمز و قلک های پلاستیکی نارنجک شکلی که هر چقدر سکه می ریختیم داخلش، باز پر نمی شد!
اطراف ضریح هم گوش سپرده بودم به همهمه خلسه آوری که گویی راز درگوشی هزاران زائر در گوش امام رضا بود! موقع بازگشت از زیارت، پدربزرگ پرسید: از امام رضا چی خواستی؟! نگاهی به چشمهای خیسش انداختم و گفتم: هیچی! اونقدر شلوغ بود که من اصلا نتونستم امام رضا را ببینم!

سال اول دبیرستان همراه چند نفر از دوستان، گرد روحانی باسواد و اهل معرفت که مربی طرح تابستانی مان بود، نشسته بودیم تا از اردوی مشهد و زیارت امام رضا برایمان بگوید. گفت: خیلی ها تا آخر عمرشان، فقط زائر حرم و ضریح امام رضا می شوند و از زیارت خود امام بی بهره می مانند! بچه ها! شما کاری کنید که خود حضرت را زیارت کنید و جواب سلامتان را بشنوید! سکوت کردیم و به فکر رفتیم.

سالها گذشت، بارها رفتیم مشهد و آمدیم.از جمع دانش آموزان ممتاز آن جلسه، چندتایی دکتر و مهندس شدند و چندتایی هم رفتند حوزه دنبال طلبگی. یک روز اتفاقی، همان مربی مان را دیدم. نشستیم و غرق خاطرات گذشته شدیم.صحبتمان کشید به همان جمع دانش آموزی و اردوی مشهد. من حرفها و توصیه های آن روز حاج آقا را نقل کردم و گفتم حاج آقا، عجب ما را سرکار گذاشته بودید. حاجی بغض کرد و گفت: یکی از بچه های همان جلسه، بعدها نامه ای برایم نوشته بود…انگار همان زیارت اول جواب سلام حضرت را شنیده بود!

من چیزی نگفتم. چیزی متمایل به انکار شاید. حاجی گفت: آمهدی! اگر نمی شناختمش، اصلا باور نمی کردم!
گفتم: حتما از طلبه ها بوده، نه؟!
گفت: اتفاقا نه! مثل خود شما دانشگاهی شده. نه من اهلش بودم که بخواهم اسم آن رفیق مشترکمان را بپرسم، و نه او اهل خواب بازی و قصه بافی های امروزی بود که دنبال طرح چنین افراد و موضوعاتی باشد.
مدتی بعد حاجی برای همیشه رفت قم و جمع دوستانه ما هم تقریبا از هم پاشید. اما من هنوز هم، هر وقت خاطرات و عکسهای آن دوره را مرور میکنم، روی تک تک چهره ها و لبخندها می ایستم و فکر میکنم. یعنی کدامشان بود؟! این که موهایش فرفری است یا اینکه شلوار جین پوشیده و عینکش ته استکانی است؟! هنوز هم دنبال دانش آموزی هستم که زائر خود امام رضا شده بود، نه زائر حرمش!



کد آمار